غزل شمارهٔ 894

Toggle stanza 1
عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ
1

عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ

عالم همه افسانهٔ ما دارد و ما هیچ

2

زیر و بم وهم است چه‌ گفتن چه شنیدن

توفان صداییم در این ساز و صدا هیچ

3

سرتاسر آفاق یک آغوش عدم داشت

جز هیچ نگنجید دراین تنگ فضا هیچ

4

زین‌کسوت عبرت‌ که معمای حباب است

آخرنگشودیم بجزبند قبا هیچ

5

دی قطرهٔ من در طلب بحر جنون کرد

گفتند بر این مایه برو پوچ و بیا هیچ

6

ما را چه خیال است به آن جلوه رسیدن

اوهستی و ما نیستی او جمله وما هیچ

7

یارب به چه سرمایه‌ کشم دامن نازش

دستم‌که ندارد به صد امید دعا هیچ

8

چون صفر نه با نقطه‌ام ایماست نه با خط

ناموس حساب عدمم در همه جا هیچ

9

موهومی من چون دهنش نام ندارد

گر ازتو بپرسند بگو نام خدا هیچ

10

آبم ز خجالت چه غرور و چه تعین

بیدل مطلب جز عرق از شخص حیا هیچ

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور