غزل شمارهٔ 894
Toggle stanza 1عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ
11
عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ
عالم همه افسانهٔ ما دارد و ما هیچ
22
زیر و بم وهم است چه گفتن چه شنیدن
توفان صداییم در این ساز و صدا هیچ
33
سرتاسر آفاق یک آغوش عدم داشت
جز هیچ نگنجید دراین تنگ فضا هیچ
44
زینکسوت عبرت که معمای حباب است
آخرنگشودیم بجزبند قبا هیچ
55
دی قطرهٔ من در طلب بحر جنون کرد
گفتند بر این مایه برو پوچ و بیا هیچ
66
ما را چه خیال است به آن جلوه رسیدن
اوهستی و ما نیستی او جمله وما هیچ
77
یارب به چه سرمایه کشم دامن نازش
دستمکه ندارد به صد امید دعا هیچ
88
چون صفر نه با نقطهام ایماست نه با خط
ناموس حساب عدمم در همه جا هیچ
99
موهومی من چون دهنش نام ندارد
گر ازتو بپرسند بگو نام خدا هیچ
1010
آبم ز خجالت چه غرور و چه تعین
بیدل مطلب جز عرق از شخص حیا هیچ
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

