Toggle stanza 1
از بس‌که خورده‌ام به خم زلف یار پیچ
1

از بس‌که خورده‌ام به خم زلف یار پیچ

طومار ناله‌ام همه جا رفته مارپیچ

2

زال فلک طلسم امل خیز هستی‌ام

بسته ‌است چون ‌کلاوه به چندین هزار پیچ

3

ای غافل از خجالت صیادی هوس

رو عنکبوت‌وار هوا را به تار پیچ

4

پیش ازتو ذوق جانکنیی داشت‌کوهکن

چندی تو هم چو ناله درین ‌کوهسار پیچ

5

امید در قلمرو بیحاصلی رساست

از هر چه هست بگسل و در انتظار پیچ

6

رنج جهان به همت مردانه راحت است

گر بار می‌کشی ‌کمرت استوار پیچ

7

بر یک جهان امل دم پیری چه می‌تنی

دستار صبح به‌ که بود اختصار پیچ

8

افسرده‌ گیر شعلهٔ موهومی نفس

دود دلی‌ که نیست به شمع مزار پیچ

9

موجی‌که صرف‌ کار گهر گشت‌گوهر است

سرتا به پای خود به سراپای یار پیچ

10

صد خواب‌ناز تشنهٔ ضبط‌حواس توست

بر خویش غنچه‌ گرد و لحاف بهار پیچ

11

بیدل مباش منفعل جهد نارسا

این یک نفس عنان ز ره اختیار پیچ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور