Toggle stanza 1
همه‌کس‌ کشیده محمل به جناب‌ کبریایت
1

همه‌کس‌ کشیده محمل به جناب‌ کبریایت

من و خجلت سجودی‌که نریخت‌گل به پایت

2

نه به خاکِ در بسودم نه به سنگش آزمودم

به‌کجا برم سری را که نکرده‌ام فدایت

3

نشود خمار شبنم می جام انفعالم

چو سحر چه مغز چیند سر خالی از هوایت

4

طرب بهار امکان به چه حسرتم فریبد

به بر خیال دارم‌ گل رنگی از قبایت

5

هوس دماغ شاهی چه خیال دارد اینجا

به فلک فرو نیاید سر کاسه‌ی گدایت

6

به بهار نکته‌ سازم ز بهشت بی‌نیازم

چمن‌آفرین نازم به تصور لقایت

7

نتوان کشید دامن ز غبار مستمندان

بخرام و نازها کن سر ما و نقش پایت

8

نفس از تو صبح‌خرمن نگه از تو گل‌به‌دامن

تویی آنکه در بر من تهی از من است جایت

9

ز وصال بی‌حضورم به پیام ناصبورم

چقدر ز خویش دورم ‌که به من رسد صدایت

10

نفس هوس‌خیالان به هزار نغمه صرف است

سر دردسر ندارم من بیدل و دعایت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور