غزل شمارهٔ 874

Toggle stanza 1
زهی هنگامهٔ امکان‌، جنون‌ساز غریبانت
1

زهی هنگامهٔ امکان‌، جنون‌ساز غریبانت

زمین و آسمان یک چاک دامن تا گریبانت

2

کتاب معرفت سطری ز درس فهم مجهولت

دو عالم آگهی تعبیری از خواب پریشانت

3

کدامین راه و کو منزل‌، ‌کجا می‌تازی ای غافل

به فکر دشت و در مُردی و در جیب است میدانت

4

به انداز تغافل تا به کی خواهی جنون کردن

غبار انگیخت از عالم به پای خفته جولانت

5

به پیش پا نمی‌بینی چه افسون است تحقیقت

زبان خود نمی‌فهمی چه نیرنگ است عرفانت

6

نه‌غیری خوانده‌افسونت نه لیلی‌کرده مجنونت

همان ‌شوق تو مفتونت همان چشم تو حیرانت

7

پی تحقیق‌گردی می‌کنی از دور و بیتابی

ندانم اینقدر بر خود که افشانده‌ست دامانت

8

شهادت تا رموز غیب پر بی ‌پرده بود اینجا

اگر می‌گشتی آگاه از گشاد و بست مژگانت

9

جهانی نقش بستی لیک ننمود‌ی به‌کس بیدل

به این‌حیرت چه ‌مکتوبی ‌که نتوان خواند عنوانت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور