غزل شمارهٔ 875

Toggle stanza 1
نسزد به وضع فسردگی ز بهار دل مژه بستنت
1

نسزد به وضع فسردگی ز بهار دل مژه بستنت

که ‌گداخت جوهر رنگ و بو به فشار غنچه نشستنت

2

مکش ای حباب بقا هوس، الم ستمگری نفس

چقدر گره به دل افکند خم و پیچ رشته گسستنت

3

به تکلف قدح هوس سر وبرگ حوصله باختی

نرسیده نشئهٔ همتی ز ترنگ ذوق شکستنت

4

چه نمود فرصت بیش وکم‌که رمیدی از چمن عدم

ننشست رنگ تاملی چوشراربرزخ جستنت

5

تو نوای محفل غیرتی ز چه روفسردهٔ غفلتی

نفسی‌ که زخمه به تار زد که نبود اشارهٔ رستنت

6

همه دم ز قلزم‌ کبریا تب شوق می‌زند این صلا

که فریب موج گهر مخور ز دو روزه آبله بستنت

7

چه وفاست بیدل سخت‌جان‌ که دم جد‌‌ایی دوستان

جگر ستمزده خون شود ز حیای سینه نخستنت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور