Toggle stanza 1
بهار آیینهٔ رنگی‌که باشد صرف آیینت
1

بهار آیینهٔ رنگی‌که باشد صرف آیینت

شکفتن فرش گلزاری‌که بوسد پای رنگینت

2

عرق ساز حیا از جبهه‌ات ناز دگر دارد

به‌شبنم داده خورشیدی گهرپرداز پروینت

3

خجالت در مزاج بوی‌گل می‌پرورد شبنم

به‌آن‌طرزسخن‌یعنی نسیم برگ نسرینت

4

چه امکان است همسنگ ترازوی توگردیدن

مگرکوه وقار آیینه پردازد ز تمکینت

5

نمی‌چیند به یک دریا عرق جزشرم همواری

تبسمهای موج‌گوهر از ابروی پرچینت

6

تحیر صید مژگان هم بهشتی در نظر دارد

به زیر بال طاووس است دل در چنگ شاهینت

7

وفا سر بر خط عهدت‌کرم فرمانبر جهدت

ترحم بندهٔ‌کیشت‌، مروت امت دینت

8

زیارتگاه یکتایی‌ست الفت خانهٔ دلها

نگردد غافل از آیینه یارب چشم حق‌بینت

9

به منع حسرت بیدل‌که دارد ناز خودکامی

شکر هم می‌خورد آب از تبسمهای شیرینت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور