Toggle stanza 1
آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت
1

آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت

نشئه، در، سر می به ساغر،‌گل به دامان بینمت

2

همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتم

این زمان همچون نگه درچشم حیران بینمت

3

گرد دامانت به مژگان نیاز افشانده‌ام

بی‌کسوف اکنون همان خورشید تابان بینمت

4

ای مسیحا نشئهٔ رنج دو عالم احتیاج

برنگه ظلم است اگرمحتاج درمان بینمت

5

دیدهٔ خمیازه سنجی چون قدح آورده‌ام

تا به رنگ موج صهبا مست جولان بینمت

6

عالمی ازنقش پایت چشم روشن می‌کند

اندکی پیش آی تا من هم خرامان بینمت

7

حق ذات تست سعی دستگیریهای خلق

تا ابد یارب عصای ناتوانان بینمت

8

عرض تعداد مراتب خجلت شوق رساست

آنچه دل ممنون دیدنها شود آن بینمت

9

غنچگیهایت نصیب دیدهٔ بیدل مباد

چشم آن دارم‌که تا بینم‌گلستان بینمت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور