Toggle stanza 1
بعد از این باید سراغ من ز خاموشی گرفت
1
بعد از این باید سراغ من ز خاموشی گرفت
داشتم نامی در این یاران فراموشی گرفت
2
پردهٔ ناموس هستی بود آغوش کفن
از نفس آیینه تنگ آمد نمدپوشی گرفت
3
دوستان را ما و تو افکند دور از یکدگر
این غبار آخر سر راه به همجوشی گرفت
4
گر به این آهنگ جوشد نغمهٔ ساز وفاق
صور خواهد چون طنین پشه سرگوشی گرفت
5
الفت دلها فشار توأم بادام داشت
عبرت اینجا باج تنگی از هماغوشی گرفت
6
برنگشت از دشت استغنا غبار رفته‌ام
از که پرسم دامن نازی که بیهوشی گرفت
7
شکر کن بیدل که در توفان نیرنگ شعور
عالمی شد غرق و دست ما قدح‌نوشی گرفت

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور