غزل شمارهٔ 856
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1ازین بساطکسی داغ آرمیدن رفت
11
ازین بساطکسی داغ آرمیدن رفت
که با وجود نفس غافل ازتپیدن رفت
22
درین چمن سرتسلیم آفتیم همه
گلیکه برق خزانشنزد به چیدن رفت
33
ز بسگداز تمنا به دلگره کردیم
نفس چو اشک به دریوزهٔ چکیدن رفت
44
کباب غیرت آن رهرومکه همچوثمر
به پا شکستگی رنگ تا رسیدن رفت
55
زبسکه قطع تعلق زخویش دشواراست
چوگاز مدت عمرم به لبگزیدن رفت
66
نیام چو اشک به راه تو داغ نومیدی
سر سجود سلامت اگر دویدن رفت
77
مجو ز مردم بیمعرفت دم تسلیم
ز سرو از ره بیحاصلی خمیدن رفت
88
سراغ جلوه ز مابیخودن مگیر و مپرس
بهار حیرت آیینه در ندیدن رفت
99
فسانهای ز رم فرصت نفس خواندیم
به لب نکردهگذر آن سوی شنیدن رفت
1010
خیال هستی موهوم ریشه پیداکرد
به فکر خواب متن فصل آرمیدن رفت
1111
به جهد مسند عزت نمیشود حاصل
نمیتوان به فلک بیدل از دویدن رفت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

