غزل شمارهٔ 866
Toggle stanza 1به حیرتم چه فسون داشت بزم نیرنگت
11
به حیرتم چه فسون داشت بزم نیرنگت
زدم به دامن خود دست و یافتم چنگت
22
دماغ زمزمهٔ بینیازیات نازم
که تا دمید برآهنگ ما زد آهنگت
33
نقاب بر نزدن هم قیامتآراییست
فتاده در همه آفاق آتش سنگت
44
به غیر چاکگریبانگلی نرست اینجا
درین چمن چه جنونکرد شوخی رنگت
55
چه ممکن است جهان را ز فتنه آسودن
فتاده بر صف برگشتهٔ مژه جنگت
66
حیا نبود کفیل برون خرامی ناز
دلگرفتهٔ ما کرد اینقدر ننگت
77
براین ترانهکه ما رنگ نوبهار توایم
رسیدهایم به گلهای تهمت ننگت
88
جهان وهم چه مقدار منفعل تک وپوست
که جستجوکند آنگه به عالم بنگت
99
علاج دوریغفلت به جهد ناید راست
نشستهایم به منزل هزار فرسنگت
1010
نه دیده قابل دیدن نه لب حریف بیان
نگه ما متحیر زبان ما دنگت
1111
کراست زهرهٔ جهدیکه دامنت گیرد
چودست ما همه شلت چوپای ما لنگت
1212
زبان آینه، پرداز میدهم بیدل
بهارکرد مرا پرفشانی رنگت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

