باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 2351آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد
آڈیو
8 اشعارغزل شمارهٔ 2352مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2353کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2354مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2355هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2356هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد
13 اشعار
غزل شمارهٔ 2357کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2358خانه بر دوشی که سیر کوچه زنجیر کرد
5 اشعار
غزل شمارهٔ 2359هر که در گلشن چو شبنم چشم عبرت باز کرد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 2360روزه نزدیک است می باید کلوخ انداز کرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2361هر که در دنیا فانی زاد عقبی جمع کرد
17 اشعار
غزل شمارهٔ 2362دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 2363گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد
14 اشعار
غزل شمارهٔ 2364صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2365سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2366ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2367خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کرد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 2368سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2369ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2370دین و دل در کار آن زلف دو تا خواهیم کرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2371عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کرد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2372گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 2373شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2374هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2375تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کرد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 2376آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2377ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2378یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد
4 اشعار
غزل شمارهٔ 2379چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 2380عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2381آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2382کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2383مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 2384می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد
5 اشعار
غزل شمارهٔ 2385عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2386دیده چون تاب صفای آن بناگوش آورد؟
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2387زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2388عیبجو چندان که عیب از ما به در میآورد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2389عیبجو چندان که عیب از ما به در میآورد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2390می برون زان چهره شاداب گل می آورد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2391از سر من مغز را سودا برون می آورد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2392هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2393خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2394لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2395یار ما در پرده شب باده تنها می خورد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2396شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2397چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خورد
15 اشعار
غزل شمارهٔ 2398خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد
13 اشعار
غزل شمارهٔ 2399این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است
12 اشعار
غزل شمارهٔ 2400خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد
6 اشعار

