Toggle stanza 1
دیده چون تاب صفای آن بناگوش آورد؟
1

دیده چون تاب صفای آن بناگوش آورد؟

شبنمی چون خرمن گل را در آغوش آورد؟

2

در گلستانی که شمشاد تو آید در خرام

بهر سرو از طوق قمری حلقه گوش آورد

3

چشم ما بازیچه هر روی آتشناک نیست

دیگ در یارا مگر خورشید در جوش آورد

4

موج اگر گاهی به ساحل می کشاند خویش را

می کشد میدان که دریا را در آغوش آورد

5

غنچه تصویر از مستی گریبان پاره کرد

تا دل افسرده ما را که در جوش آورد

6

از گلاب صبح محشر هم نمی آید به هوش

هر که در آغوش یک شب آن برو دوش آورد

7

صائب از ما ذوق ایام جوانی را مپرس

کیست تا در خاطر آن خواب فراموش آورد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور