Toggle stanza 1
دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد
1

دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد

کبک من در چنگل شهباز خود را جمع کرد

2

از قفس بال و پر ما را گشادی گر نشد

اینقدر شد کز پی پرواز خود را جمع کرد

3

بوی گل شد زیر چندین پرده رسوای جهان

در دل صدپاره ام چون راز خود را جمع کرد؟

4

غنچه شو کزآفت گلچین سر خود را رهاند

هر گلی کز بیم دست انداز خود را جمع کرد

5

نیست در دریای بی آرام کشتی را قرار

چون توان در عالم ناساز خود را جمع کرد؟

6

راز صائب در زمان بیخودی رسوا نشد

بوی می در شیشه سرباز خود را جمع کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور