باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 1051جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
آڈیو
10 اشعارغزل شمارهٔ 1052هستی دنیای فانی انتظار مردن است
آڈیو
17 اشعارغزل شمارهٔ 1053حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
آڈیو
8 اشعارغزل شمارهٔ 1054در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است
آڈیو
14 اشعارغزل شمارهٔ 1055اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است
آڈیو
10 اشعارغزل شمارهٔ 1056مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است
آڈیو
5 اشعارغزل شمارهٔ 1057از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
آڈیو
8 اشعارغزل شمارهٔ 1058تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است
آڈیو
18 اشعارغزل شمارهٔ 1059مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1060در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1061وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است
15 اشعار
غزل شمارهٔ 1062حقپرستی، قطره را در کار دریا کردن است
13 اشعار
غزل شمارهٔ 1063بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1064جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است
21 اشعار
غزل شمارهٔ 1065عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
11 اشعار
غزل شمارهٔ 1066خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است
14 اشعار
غزل شمارهٔ 1067نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است
12 اشعار
غزل شمارهٔ 1068تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1069سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1070خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن است
10 اشعار
غزل شمارهٔ 1071بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است
11 اشعار
غزل شمارهٔ 1072خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است
13 اشعار
غزل شمارهٔ 1073دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است
11 اشعار
غزل شمارهٔ 1074چشم من از گریه مستانه من روشن است
12 اشعار
غزل شمارهٔ 1075دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1076شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1077لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است
6 اشعار
غزل شمارهٔ 1078هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است
10 اشعار
غزل شمارهٔ 1079نوبهار آیینه طبع سخنساز من است
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1080کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است
16 اشعار
غزل شمارهٔ 1081آبروی حسن از مژگان نمناک من است
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1082کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است
16 اشعار
غزل شمارهٔ 1083خاکساری تا دلیل جان آگاه من است
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1084عالم مکار با ارباب عقبی دشمن است
14 اشعار
غزل شمارهٔ 1085با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن است
14 اشعار
غزل شمارهٔ 1086مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1087هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1088نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
6 اشعار
غزل شمارهٔ 1089آن که چاک سینه ام از غمزه بیباک اوست
6 اشعار
غزل شمارهٔ 1090آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست
6 اشعار
غزل شمارهٔ 1091دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1092افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1093نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست
آڈیو
14 اشعارغزل شمارهٔ 1094خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست
13 اشعار
غزل شمارهٔ 1095آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوست
6 اشعار
غزل شمارهٔ 1096چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوست
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1097زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1098آتش افروز شکر شیرینی پیغام توست
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1099گریه مستانه من از خمار چشم توست
17 اشعار
غزل شمارهٔ 1100کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست
10 اشعار

