غزل شمارهٔ 1097
Toggle stanza 1زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست
11
زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست
عطسه بی اختیار صبحدم از بوی اوست
22
می شمارد آسمان را سبزه خوابیده ای
دیده هر کس که محو قامت دلجوی اوست
33
آن که می سوزد فروغش خواب را در چشم من
آسمان یک شعله نیلوفری از روی اوست
44
بوی پیراهن گریبان چاک می آید به مصر
می توان دانست کز دیوانگان بوی اوست
55
یک سر ناخن ندارد عقل اینجا اختیار
عقده دل را گشاد از جنبش ابروی اوست
66
خانه دل را خیال یار می روبد ز غیر
آه دردآلود من آثار رفت و روی اوست
77
شیوه های حسن او صائب نیاید در شمار
دلبری یک چشمه کار از نرگس جادوی اوست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

