غزل شمارهٔ 1081
شاعر: صائب
Toggle stanza 1آبروی حسن از مژگان نمناک من است
11
آبروی حسن از مژگان نمناک من است
صیقل آیینه رویان دیده پاک من است
22
از نگاه آشنایی می توان کشتن مرا
حلقه های چشم خونریز تو فتراک من است
33
داغ دارد پیچ و تاب جوهر من خصم را
خار در پیراهن آتش ز خاشاک من است
44
مدعای هر دو عالم قابل اقبال نیست
ورنه محراب اجابت سینه چاک من است
55
می چکد از سیلی هر برگ خون از چهره ام
گرچه آب زندگانی در رگ تاک من است
66
چون هدف تا خاکساری پیشه خود کرده ام
هر کجا تیر جگردوزی است در خاک من است
77
بر رخ دلدار صائب تا غبار خط نشست
کلفت روی زمین بر جان غمناک من است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

