Toggle stanza 1
دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست
1

دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست

هر که از خود می دود بیرون به استقبال اوست

2

سرو سیمینی کز او مجنون بیابانی شده است

حلقه چشم غزالان حلقه خلخال اوست

3

از کمند عشق برق و باد نتوانست جست

وای بر صیدی که این صیاد در دنبال اوست

4

قهرمان عشق دلها را مسخر کرده است

هر کجا آهی که بینی رایت اقبال اوست

5

نیست ممکن دل به جا ماندن درین وحشت سرا

بیخودی تمهید پرواز و تپیدن بال اوست

6

تشنه تیغ شهادت را مذاق دیگرست

ورنه آب زندگی در پرده تبخال اوست

7

باشد از سرگشتگی دور نشاطش برقرار

چون فلک ها مرکز پرگار هر کس خال اوست

8

سرنمی آید به سامان تا ز سامان نگذرد

دل نمی گردد پریشان تا پریشان حال اوست

9

نیست صائب غیر شهباز سبک پرواز دل

لامکان سیری که این نه بیضه زیر بال اوست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور