غزل شمارهٔ 1091
Toggle stanza 1دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست
11
دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست
هر که از خود می دود بیرون به استقبال اوست
22
سرو سیمینی کز او مجنون بیابانی شده است
حلقه چشم غزالان حلقه خلخال اوست
33
از کمند عشق برق و باد نتوانست جست
وای بر صیدی که این صیاد در دنبال اوست
44
قهرمان عشق دلها را مسخر کرده است
هر کجا آهی که بینی رایت اقبال اوست
55
نیست ممکن دل به جا ماندن درین وحشت سرا
بیخودی تمهید پرواز و تپیدن بال اوست
66
تشنه تیغ شهادت را مذاق دیگرست
ورنه آب زندگی در پرده تبخال اوست
77
باشد از سرگشتگی دور نشاطش برقرار
چون فلک ها مرکز پرگار هر کس خال اوست
88
سرنمی آید به سامان تا ز سامان نگذرد
دل نمی گردد پریشان تا پریشان حال اوست
99
نیست صائب غیر شهباز سبک پرواز دل
لامکان سیری که این نه بیضه زیر بال اوست
Sources
Persian text source: Ganjoor

