غزل شمارهٔ 1092
Toggle stanza 1افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست
11
افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست
خرده انجم سپند روی آتش فام اوست
22
ذکر او دل زنده دارد چرخ مینا رنگ را
جان این فیروزه در دست خواص نام اوست
33
صبح محشر انتظار جلوه او می کشد
چشم خورشید قیامت بر کنار بام اوست
44
گل عبث در دامن باد صبا آویخته است
گوش هر بی درد، کی شایسته پیغام اوست؟
55
روی در بیت الحرام عشق دارد آفتاب
پرنیان صبح صادق جامه احرام اوست
66
مردم باریک بین در وصل هجران می کشند
مرغ زیرک گر به شاخ گل نشیند دام اوست
77
ابر سیرابی که بر خارا کند گوهر نثار
وز ندامت تر نگردد، التفات عام اوست
88
از سر سرگشته گرداب و رقص گردباد
می توان دانست بر و بحر بی آرام اوست
99
چون نترسد چشم من صائب ز زهر چشم او؟
شور دریای محیط از تلخی بادام اوست
Sources
Persian text source: Ganjoor

