Toggle stanza 1
افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست
1

افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست

خرده انجم سپند روی آتش فام اوست

2

ذکر او دل زنده دارد چرخ مینا رنگ را

جان این فیروزه در دست خواص نام اوست

3

صبح محشر انتظار جلوه او می کشد

چشم خورشید قیامت بر کنار بام اوست

4

گل عبث در دامن باد صبا آویخته است

گوش هر بی درد، کی شایسته پیغام اوست؟

5

روی در بیت الحرام عشق دارد آفتاب

پرنیان صبح صادق جامه احرام اوست

6

مردم باریک بین در وصل هجران می کشند

مرغ زیرک گر به شاخ گل نشیند دام اوست

7

ابر سیرابی که بر خارا کند گوهر نثار

وز ندامت تر نگردد، التفات عام اوست

8

از سر سرگشته گرداب و رقص گردباد

می توان دانست بر و بحر بی آرام اوست

9

چون نترسد چشم من صائب ز زهر چشم او؟

شور دریای محیط از تلخی بادام اوست

Sources

Persian text source: Ganjoor