Toggle stanza 1
آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوست
1

آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوست

شمع یک پروانه پای چراغ حسن اوست

2

داروی بیهوشی ارباب بینش گشته است

گرچه خط عنبرین درد ایاغ حسن اوست

3

گرچه از خط آفتابش روی در زردی گذاشت

همچنان ناز بهاران در دماغ حسن اوست

4

هیچ پروایی ندارد از نسیم آه سرد

روغن خورشید گویا در چراغ حسن اوست

5

آن که مژگانش ترازو می شد از دل خلق را

این زمان خار سر دیوار باغ حسن اوست

6

همچو صائب بلبلی کز نغمه اش خون می چکد

روزگاری شد که در بیرون باغ حسن اوست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور