Toggle stanza 1
بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
1

بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است

لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است

2

سرکشی بر آتش خشم است دامان صبا

خاکساری خاک در چشم عداوت کردن است

3

هست اگر درگاه فردوس برین را حلقه ای

قامت چون تیر را خم از عبادت کردن است

4

با قد خم گشته آسودن درین وحشت سرا

در ته دیوار مایل خواب راحت کردن است

5

آفتاب عمرش آمد بر لب بام و هنوز

خواجه مغرور سرگرم عمارت کردن است

6

سر فرو بردن به یاد دوست در جیب کفن

در ته یک پیرهن با یار خلوت کردن است

7

نفس سرکش را تهیدستی عنانداری کند

از فقیری شکوه کردن کفر نعمت کردن است

8

گرچه می‌رنجند صائب از حدیث راست خلق

دشمنی با دوستان ترک نصیحت کردن است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور