غزل شمارهٔ 1063
Toggle stanza 1بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
11
بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است
22
سرکشی بر آتش خشم است دامان صبا
خاکساری خاک در چشم عداوت کردن است
33
هست اگر درگاه فردوس برین را حلقه ای
قامت چون تیر را خم از عبادت کردن است
44
با قد خم گشته آسودن درین وحشت سرا
در ته دیوار مایل خواب راحت کردن است
55
آفتاب عمرش آمد بر لب بام و هنوز
خواجه مغرور سرگرم عمارت کردن است
66
سر فرو بردن به یاد دوست در جیب کفن
در ته یک پیرهن با یار خلوت کردن است
77
نفس سرکش را تهیدستی عنانداری کند
از فقیری شکوه کردن کفر نعمت کردن است
88
گرچه میرنجند صائب از حدیث راست خلق
دشمنی با دوستان ترک نصیحت کردن است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

