Toggle stanza 1
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
1

نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست

سایه بالای او از سرکشی همدوش اوست

2

باده تلخی که ما را در سماع آورده است

نه خم افلاک در وجد و سماع از جوش اوست

3

زان گلاب تلخ کز رخساره گل می چکد

می توان دانست پند بلبلان در گوش اوست

4

می توان خواند از بیاض چهره اش چون خط سبز

گفتگوهایی که پنهان در لب خاموش اوست

5

آدمی گر خون بگرید از گرانباری رواست

کانچه نتوانست بردن آسمان، بر دوش اوست

6

طوق قمری گرچه باشد صائب از دل تنگتر

سرو با آن دستگاه حسن در آغوش اوست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور