غزل شمارهٔ 1088
Toggle stanza 1نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
11
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
سایه بالای او از سرکشی همدوش اوست
22
باده تلخی که ما را در سماع آورده است
نه خم افلاک در وجد و سماع از جوش اوست
33
زان گلاب تلخ کز رخساره گل می چکد
می توان دانست پند بلبلان در گوش اوست
44
می توان خواند از بیاض چهره اش چون خط سبز
گفتگوهایی که پنهان در لب خاموش اوست
55
آدمی گر خون بگرید از گرانباری رواست
کانچه نتوانست بردن آسمان، بر دوش اوست
66
طوق قمری گرچه باشد صائب از دل تنگتر
سرو با آن دستگاه حسن در آغوش اوست
Sources
Persian text source: Ganjoor

