باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 2851خوش آن رهرو که دایم چون فلک بر خویش می گردد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2852شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2853زخاموشی دل آگاه روشن بیش می گردد
14 اشعار
غزل شمارهٔ 2854به قتل هر که مایل آن دل بیباک می گردد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2855کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ میگردد؟
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2856مرا از حرفهای قالبی دل تنگ میگردد
14 اشعار
غزل شمارهٔ 2857زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2858از ان در خلوت معشوق بر من حال می گردد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2859دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گردد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 2860دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2861نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2862دل یاقوت را خون می کند لعل سخنگویت
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2863زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد
19 اشعار
غزل شمارهٔ 2864به احسان خانه از سیل حوادث رسته میگردد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2865ز بالیدن ترا هردم لباسی تازه میگردد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2866مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه میگردد؟
5 اشعار
غزل شمارهٔ 2867زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2868نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گردد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2869دل آسوده در زیر فلک پیدا نمیگردد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2870سفیدی پردهدار چشم خونپالا نمیگردد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2871دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد
5 اشعار
غزل شمارهٔ 2872دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2873خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گردد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2874برون آمد زلب چون حرف، دیگر برنمی گردد
15 اشعار
غزل شمارهٔ 2875دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد
14 اشعار
غزل شمارهٔ 2876معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2877نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گردد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2878به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد
5 اشعار
غزل شمارهٔ 2879شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2880به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2881بجز چشمش که چشم از دیدن من از حیا بندد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2882چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بندد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2883چمنپیرا نه گل را دسته در گلزار میبندد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2884دل سرگشته ما چرخ را بر کار میبندد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2885کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2886ز حُسنِ شوخطَرْفی دیدههای تر نمیبندد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2887نه تنها از نشاط می لب جانانه می خندد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2888عجب دارم که یار این نابسامان را به یاد آرد
13 اشعار
غزل شمارهٔ 2889خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2890تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2891زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2892گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد
13 اشعار
غزل شمارهٔ 2893چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2894خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟
8 اشعار
غزل شمارهٔ 2895سر منصور بار آن تیغ بیزنهار میآرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2896تماشای بتان از چشم خون بسیار میآرد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 2897زخاطر ریشه غم دور ساغر بر نمی آرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 2898زدام عشق عاشق را سفر بیرون نمی آرد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 2899قبول خاطر از نظاره منظور می بارد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 2900سخن از لب فزون زان چشم چون بادام می بارد
10 اشعار

