Toggle stanza 1
دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد
1

دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد

به افسون این گره باز از دم عقرب نمی گردد

2

نمی آید زچندین چشم کار یک دل روشن

شب تاریک، روز از کثرت کوکب نمی گردد

3

زباران ساز شد گلبانگ رعد ابر بهاران را

بلند آوازه بی ریزش کس از منصب نمی گردد

4

حجاب باده لعلی نگردد سبزی مینا

زخط پوشیده رنگ سیب آن غبغب نمی گردد

5

به حرف پوچ صائب هر که نگشاید دهان خود

شهید زخم دندان ندامت، لب نمی گردد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور