Toggle stanza 1
شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد
1

شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد

نشیند در گل آن کشتی که دریایی نمی گردد

2

فروغ شمع را فانوس نتواند نهان کردن

نظر بستن حجاب نور بینایی نمی گردد

3

رعونت مانع است از بردباری سربلندان را

به گردبار سرو از راه رعنایی نمی گردد

4

الف با هر چه پیوندد علم باشد به تنهایی

دو تا سر رشته وحدت زیکتایی نمی گردد

5

زخون خوردن ندارد غمزه خونخوار او سیری

خمارآلود سیر از باده پیمایی نمی گردد

6

زکثرت نیست بر خاطر غباری چشم حیران را

که خلق آیینه را تنگ از تماشایی نمی گردد

7

خطرزه از کمان سخت بیش از سست می دارد

دو بالا رشته عمر از توانایی نمی گردد

8

گل بی خار گردد بستر آن راهرو صائب

که بار خاطر خار از سبکپایی نمی گردد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور