باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 6553ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6554چشمی که فتاد بر لقای تو

13 اشعار

غزل شمارهٔ 6555خامش گویا بود چشم سخنگوی تو

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6556بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6557نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه

6 اشعار

غزل شمارهٔ 6558می کند دل را سیه چندان که خواب صبحگاه

15 اشعار

غزل شمارهٔ 6559حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه

16 اشعار

غزل شمارهٔ 6560چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاه

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6561از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه

6 اشعار

غزل شمارهٔ 6562از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6563تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاه

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6564تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6565لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6566یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده

آڈیو
17 اشعار

غزل شمارهٔ 6567صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده

آڈیو
13 اشعار

غزل شمارهٔ 6568این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟

15 اشعار

غزل شمارهٔ 6569نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6570عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6571در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایده

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6572بی توام در دل شراب ناب می گردد گره

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6573در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6574در دل من رشته آمال می گردد گره

16 اشعار

غزل شمارهٔ 6575در دل از نادان فزون صاحب هنر دارد گره

18 اشعار

غزل شمارهٔ 6576رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6577بی تأمل بر بساط پاکبازان پا منه

14 اشعار

غزل شمارهٔ 6578بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6579دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6580از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوه

13 اشعار

غزل شمارهٔ 6581تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6582صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته

7 اشعار

غزل شمارهٔ 6583به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهسته

آڈیو
13 اشعار

غزل شمارهٔ 6584به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6585به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6586نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده

13 اشعار

غزل شمارهٔ 6587مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده

7 اشعار

غزل شمارهٔ 6588مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6589شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده

6 اشعار

غزل شمارهٔ 6590که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6591می‌دهد عشق به شمشیر صلا بسم الله

21 اشعار

غزل شمارهٔ 6592خنکی در اسد از مهر جهانگیر مخواه

14 اشعار

غزل شمارهٔ 6593سرو من طرح نو انداخته‌ای یعنی چه؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6594یارب آشفتگی زلف به دستارش ده

آڈیو
11 اشعار

غزل شمارهٔ 6595چه شبی بود که آن نرگس خواب آلوده

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6596به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟

6 اشعار

غزل شمارهٔ 6597به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه

16 اشعار

غزل شمارهٔ 6598ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاه

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6599بمیر تشنه، منه پای بر کناره چاه

6 اشعار

غزل شمارهٔ 6600چگونه زان گل رعنا دو چشم بردارم؟

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6601گر از طعام تن عام می شود فربه

14 اشعار

غزل شمارهٔ 6602ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته

5 اشعار