باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 3051به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی

Finally you have broken away and departed into the Unseen; I wonder, I wonder—by which way did you depart from the world?

En
13 اشعار

غزل شمارهٔ 3052چه باده بود که در دور از بگه دادی

18 اشعار

غزل شمارهٔ 3053ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3054منم که کار ندارم به غیر بی‌کاری

14 اشعار

غزل شمارهٔ 3055بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری

Come, come, for you will not find another friend like me; where indeed in both worlds is a beloved like me?

En
15 اشعار

غزل شمارهٔ 3056خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3057اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3058ز بامداد درآورد دلبرم جامی

14 اشعار

غزل شمارهٔ 3059چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3060نهان شدند معانی ز یار بی‌معنی

17 اشعار

غزل شمارهٔ 3061اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی

If you have no beloved, why do you not seek one? And if you have attained the Beloved, why do you not rejoice?

Enآڈیو
12 اشعار

غزل شمارهٔ 3062اگر تو مست شرابی چرا حشر نکنی

آڈیو
11 اشعار

غزل شمارهٔ 3063به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی

13 اشعار

غزل شمارهٔ 3064ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3065شدم به سوی چه آب همچو سقایی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3066رسید ترکم با چهره‌های گل وردی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3067تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3068فرست باده جان را به رسم دلداری

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3069نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری

14 اشعار

غزل شمارهٔ 3070اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3071دلا همای وصالی بپر چرا نپری

Heart, you are the phoenix of union. Fly, why do you not fly? No one recognizes you, neither man nor peri.

En
12 اشعار

غزل شمارهٔ 3072به من نگر که به جز من به هر کی درنگری

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3073بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری

31 اشعار

غزل شمارهٔ 3074مسلم آمد یار مرا دل افروزی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3075بیا بیا که تو از نادرات ایامی

آڈیو
13 اشعار

غزل شمارهٔ 3076بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3077ایا مربی جان از صداع جان چونی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3078ز آب تشنه گرفته‌ست خشم می‌بینی

18 اشعار

غزل شمارهٔ 3079بیامدیم دگربار سوی مولایی

We have come once again to a lord to whose knee no sea reaches.

En
14 اشعار

غزل شمارهٔ 3080تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3081تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی

16 اشعار

غزل شمارهٔ 3082رهید جان دوم از خودی و از هستی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3083بیا بیا که چو آب حیات درخوردی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3084به جان تو که بگویی وطن کجا داری

15 اشعار

غزل شمارهٔ 3085به حق آنک تو جان و جهان جانداری

29 اشعار

غزل شمارهٔ 3086شبی که دررسد از عشق پیک بیداری

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3087اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3088حرام گشت از این پس فغان و غمخواری

آڈیو
22 اشعار

غزل شمارهٔ 3089به اهل پرده اسرارها ببر خبری

19 اشعار

غزل شمارهٔ 3090بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی

Leap, leap from the world, that you may be king of the world; seize the sugar tray that you may be a sugar plantation.

Enآڈیو
10 اشعار

غزل شمارهٔ 3091اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3092هزار جان مقدس فدای سلطانی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3093نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی

13 اشعار

غزل شمارهٔ 3094بگو به جان مسافر ز رنج‌ها چونی

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3095از این درخت بدان شاخ و بر نمی‌بینی

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3096ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3097بیا بیا که شدم در غم تو سودایی

آڈیو
7 اشعار

غزل شمارهٔ 3098ترش ترش بنشستی بهانه دربستی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3099بداد پندم استاد عشق ز استادی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3100ببست خواب مرا جاودانه دلداری

4 اشعار