غزل شمارهٔ 3076

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 20

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی
1

بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی

زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی

2

جهان ز نور تو ناچیز شد‌، چه چیزی تو‌؟

طلسم دلبری‌یی یا تو گنج جانانی‌؟

3

زهی قلم که تو را نقش کرد در صورت

که نامه همه را نانبشته می‌خوانی

4

برون بری تو ز خرگاه‌ِ شش‌جهت جان را

چو جان نماند‌، بر جاش عشق بنشانی

5

دلا چو باز شهنشاه صید کرد تو را

تو ترجمان‌بگ سرّ زبان مرغانی

6

چه ترجمان که کنون بس بلند سیمرغی

که آفت نظر جان صد سلیمانی

7

درید چارق ایمان و کفر در طلبت

هزارساله از آن سوی کفر و ایمانی

8

به هر سحر که درخشی خروس جان گوید

بیا که جان و جهانی‌، برو که سلطانی

9

چو روح من بفزوده‌ست شمس تبریزی

به سوی او برم از باغ روح ریحانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

درین حدیقه‌ نه‌ای قدردان حیرانی

به شوخی مژه ترسم ورق بگردانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2767

ز بسکه‌کرد قصور نگاه مژگانی

به خود شناسی ما ختم شد خدا دانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2768

ز دستگاه مبر زحمت گرانجانی

مکش روانی از آب ‌گهر به غلتانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2770

مباش سایه صفت مردهٔ تن آسانی

دلت فسرده مبادا به خود فرومانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2775

نشد حجاب خیالم غبار جسمانی

حباب رانه ز پیراهن است عریانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2776

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی

هزار نکته در این کار هست تا دانی

حافظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 2 - قصیدهٔ در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 123

نگویم آب و گل است آن وجود روحانی

بدین کمال نباشد جمال انسانی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 616

کرم به جای فروماندگان چو نتوانی

مروتست نه چندانکه خود فرومانی

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 63

مقابلت نکند با حجر به پیشانی

مگر کسی که تهور کند به نادانی

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 221

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور