غزل شمارهٔ 3064

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی
1

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

2

عجب به خواب چه دیده‌ست دوش این دل من

که هست در سرم امروز شور و صفرایی

3

ولی دلم چه کند چون موکلان قضا

همی‌رسند پیاپی به دل ز بالایی

4

پرست خانه دل از موکل عجمی

که نیست یک سر سوزن بهانه را جایی

5

بهانه نیست وگر هست کو زبان و دلی

گریز نیست وگر هست کو مرا پایی

6

جهان که آمد و ما همچو سیل از سر کوه

روان و رقص کنانیم تا به دریایی

7

اگر چه سیل بنالد ز راه ناهموار

قدم قدم بودش در سفر تماشایی

8

چگونه زار ننالم من از کسی که گرفت

به هر دو دست و دهان او مرا چو سرنایی

9

هوس نشسته که فردا چنین کنیم و چنان

خبر ندارد کو را نماند فردایی

10

غلام عشقم کو نقد وقت می‌جوید

نه وعده دارد و نه نسیه‌ای و نی رایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1897

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2808

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 462

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 978

به چَشْم کَرْدِه‌ام اَبْرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِه‌اَم جایی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 491

به من سلام فرستاد دوستی امروز

که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 29

دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی

که بامداد پگاهش، تو روی بنمایی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 506

امید عافیت آنگه بود موافق عقل

که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 193

ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید

به تجربت بزند بر محک دانایی

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 196

دریغ روز جوانی و عهد برنایی

نشاط کودکی و عیش خویشتن رایی

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 60 - تنبیه و موعظت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور