غزل شمارهٔ 2808

Toggle stanza 1
ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی
1

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

2

تحیر تو ز فکر دو عالمم پرداخت

به جلوه‌ات‌که نه دین دارم و نه دنیایی

3

نشسته‌ام به ادبگاه مکتب تحقیق

هزار اسم‌ گره بسته در معمایی

4

رموز حیرت آیینه‌ کیست در یابد

اقامت در دل نیست بی‌تقاضایی

5

مقیم‌ کنج خرابات زحمتیم همه

گمان مبر که برون افتد از خمش لایی

6

ز ساز دهر مگو کوک عبرتست اینجا

سپند سوخته‌ای یا ترنگ مینایی

7

نشانده است جهان را در آتشی‌ که مپرس

جمال در نظر و انتظار فردایی

8

درین قلمرو وحشت چه مردمک چه نگاه

جنون دمانده خط از نقطهٔ سویدایی

9

نظر به حیرت تصویر هند باخته‌ام

کزین سیه قلمان برنخاست لیلایی

10

به آن‌ خمی‌که جنون چین دامنم پرداخت

چو گردباد شکستم کلاه صحرایی

11

چو صبح می‌روم از خویش تاکجا برسم

به هر نفس زدنم پرگشاست عنقایی

12

غرور خودسری از پست‌فطرتان بید‌ل

دمیده آبله‌ای چند ازکف پایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1897

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 462

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 978

به چَشْم کَرْدِه‌ام اَبْرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِه‌اَم جایی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 491

به من سلام فرستاد دوستی امروز

که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 29

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3064

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

برآمد از تک چه یوسفی معلایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3065

بیامدیم دگربار سوی مولایی

که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3079

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3080

ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی

ز بامداد پگه می‌زند یکی رایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3096

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور