غزل شمارهٔ 462

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی
1

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

2

زمان وصل بسی کوته است و هجر دراز

دگر نماند درین محنتم شکیبایی

3

برون فتاد دلم بی رخت ز پرده صبر

روا مدار که کارم کشد به رسوایی

4

مرا چه طاقت روی تو دیدن از نزدیک

بس اینکه گوشه برقع ز دور بنمایی

5

به آستان توام همچو در ستاده به پای

به گوش حلقه خدمت به هر چه فرمایی

6

مکن به نکته شیرین چو طوطیم تحسین

که من ز لعل لبت دارم این شکر خایی

7

به کوی زاهدی آسودگی مجو جامی

قدم برون نه ازین کوی تا بیاسایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1897

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2808

به چَشْم کَرْدِه‌ام اَبْرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِه‌اَم جایی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 491

به من سلام فرستاد دوستی امروز

که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 29

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3064

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

برآمد از تک چه یوسفی معلایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3065

بیامدیم دگربار سوی مولایی

که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3079

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3080

ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی

ز بامداد پگه می‌زند یکی رایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3096

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی

درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3097

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور