غزل شمارهٔ 3080

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

Toggle stanza 1
تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
1

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

2

تو آفتاب و دلم همچو سایه در پی تو

دو چشم در تو نهاده‌ست و گشته هرجایی

3

از آن زمان که چو نی بسته‌ام کمر پیشت

حرارتیست درون دل از شکرخایی

4

ز کان لطف تو نقدست عیش و عشرت ما

نیم به دولت عشق لب تو فردایی

5

به ذات پاک خداوند کز تو دزدیده‌ست

هر آنچ آب حیاتست روح افزایی

6

ز جوی حسن تو خوبان سبو سبو برده

به تشنگان ره عشق کرده سقایی

7

زهی سعادت آن تشنگان که بوی برند

به اصل چشمه آب خوش مصفایی

8

سبوی صورت‌ها را به سنگ برنزنند

خورند آب حیات تو را ز بالایی

9

خدیو مفخر تبریز شمس دین به حق

دو صد مراد برآری چنین چو بازآیی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1897

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2808

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 462

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 978

به چَشْم کَرْدِه‌ام اَبْرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِه‌اَم جایی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 491

به من سلام فرستاد دوستی امروز

که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 29

دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی

که بامداد پگاهش، تو روی بنمایی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 506

امید عافیت آنگه بود موافق عقل

که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 193

ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید

به تجربت بزند بر محک دانایی

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 196

دریغ روز جوانی و عهد برنایی

نشاط کودکی و عیش خویشتن رایی

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 60 - تنبیه و موعظت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور