غزل شمارهٔ 1897

Toggle stanza 1
دلم که لاف زدی از کمال دانایی
1

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

2

دمی اگر چه که جان من از تو تنها نیست

به جان تو که به جان آمدم ز تنهایی

3

در انتظار نسیمی ز تو به راه صبا

گذشت عمر گرامی به باد پیمایی

4

اگر چه عرصه عالم پر است از خوبان

بیا که از همه عالم مرا تو می نایی

5

چو وصل نیست مرا، قرب تو همینم بس

که استان خود از خون من بیالایی

6

چو گل فشانی بر دوستان خود کم از آنک

مرا طفیل همه سنگسار فرمایی

7

دلم که رفت، نیاورد یاد هم چیزی

از آن مسافر آواره گرد هر جایی

8

درید جامه عمر و نماند آن مقدار

که زیر پا بکشم دامن شکیبایی

9

به بند باز نیامد چو خسرو از خوبان

رهاش کن که بمیرد کنون به رسوایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2808

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 462

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 978

به چَشْم کَرْدِه‌ام اَبْرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِه‌اَم جایی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 491

به من سلام فرستاد دوستی امروز

که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 29

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3064

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

برآمد از تک چه یوسفی معلایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3065

بیامدیم دگربار سوی مولایی

که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3079

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3080

ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی

ز بامداد پگه می‌زند یکی رایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3096

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور