غزل شمارهٔ 3079

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
بیامدیم دگربار سوی مولایی
1

بیامدیم دگربار سوی مولایی

که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی

We have come once again to a lord to whose knee no sea reaches.

2

هزار عقل ببندی به هم بدو نرسد

کجا رسد به مه چرخ دست یا پایی

Tie together a thousand minds, they will not reach Him; how shall a hand or foot reach the moon in heaven?

3

فلک به طمع گلو را دراز کرد بدو

نیافت بوسه ولیکن چشید حلوایی

The sky stretched out its throat eagerly to Him; it found no kiss, but it swallowed a sweetmeat.

4

هزار حلق و گلو شد دراز سوی لبش

که ریز بر سر ما نیز من و سلوایی

A thousand throats and gullets stretched towards His lip. “Scatter too on our heads manna and quails.”

5

بیامدیم دگربار سوی معشوقی

که می‌رسید به گوش از هواش هیهایی

We have come again to a Beloved, from whose air a shout has reached our ears.

6

بیامدیم دگربار سوی آن حرمی

که فرق سجده کنش هست آسمان سایی

We have come again to that sanctuary to bow the brow which is to surpass the skies.

7

بیامدیم دگربار سوی آن چمنی

که هست بلبل او را غلام عنقایی

We have come again to that meadow to whose bolbol ‘anq¯a is a slave.

8

بیامدیم بدو کو جدا نبود از ما

که مشک پر نشود بی‌وجود سقایی

We have come to Him who was never apart from us; for the waterbag is never filled without the existence of a watercarrier.

9

همیشه مشک بچفسیده بر تن سقا

که نیست بی‌تو مرا دست و دانش و رایی

The bag always clings to the body of the water-carrier, saying, “Without you, I have no hand or knowledge or opinion.”

10

بیامدیم دگربار سوی آن بزمی

که شد ز نقل خوشش کام نیشکرخایی

We have come again to that feast with the sweet dessert of which the sugarcane chewer attained his desire.

11

بیامدیم دگربار سوی آن چرخی

که جان چو رعد زند در خمش علالایی

We have come again to that sphere, in whose bent the soul roars like thunder.

12

بیامدیم دگربار سوی آن عشقی

که دیو گشت ز آسیب او پری زایی

We have come again to that love at whose contact the d¯ıv has become peri-like.

13

خموش زیر زبان ختم کن تو باقی را

که هست بر تو موکل غیور لالایی

Silence! Seal the rest under your tongue, for a jealous tutor has been put in charge of you.

14

حدیث مفخر تبریز شمس دین کم گو

که نیست درخور آن گفت عقل گویایی

Speak not of the talk of the Pride of Tabriz, Shams-i D¯ın, for the rational mind is not suitable for that speech.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1897

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2808

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 462

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 978

به چَشْم کَرْدِه‌ام اَبْرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِه‌اَم جایی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 491

به من سلام فرستاد دوستی امروز

که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 29

دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی

که بامداد پگاهش، تو روی بنمایی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 506

امید عافیت آنگه بود موافق عقل

که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 193

ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید

به تجربت بزند بر محک دانایی

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 196

دریغ روز جوانی و عهد برنایی

نشاط کودکی و عیش خویشتن رایی

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 60 - تنبیه و موعظت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور