غزل شمارهٔ 463
Toggle stanza 1شب که رفتی ز برم مونس جان که شدی
11
شب که رفتی ز برم مونس جان که شدی
مردم دیده خونابه فشان که شدی
22
بهر مهمانی تو مائده عیش که ساخت
وز لب و خط نمک و سبزی خوان که شدی
33
همچو گل خنده زنان رفتی و چون سرو روان
گل خندان که و سرو روان که شدی
44
سود چشمی و زیان دل و دین بهر خدای
چون برفتی ز برم سود و زیان که شدی
55
من شدم پی سپر هجر ز بس پیری و ضعف
تو به آن تازه رخی بخت جوان که شدی
66
راز من فاش شد امروز ز بس گریه و آه
تا تو شب محرم اسرار نهان که شدی
77
هیچ برگفته جامی ننهی گوش رضا
یا رب اینسان ز سماع سخنان که شدی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

