غزل شمارهٔ 2809

Toggle stanza 1
شور گمگشتگی‌ام زد به در رسوایی
1

شور گمگشتگی‌ام زد به در رسوایی

حیف همت‌ که شود منفعل عنقایی

2

ننگ هوش ‌است ‌که چون عکس درین ‌دشت‌ سراب

آب آیینه ‌کند کشتی ‌کس دریایی

3

خلقی از لاف جنون شیفتهٔ آگاهیست

تو به خمیازه مبر عرض قدح پیمایی

4

شمع با ماندنش از خویش ‌گذشت آخر کار

پشت پای است ز سر تا به قدم بی‌پایی

5

در مقامی‌ که نفس نعل در آتش دارد

خنده می‌آیدم از غفلت بی‌پروایی

6

یاد آن قامت رعنا به‌ تکلف نکنی

که مبادا روی از خویش و قیامت آیی

7

حسرت باده ‌کشی نیست کم از آتش صور

کوهها رفت به‌ باد از هوس مینایی

8

سعی مطرب نشود چاره‌ گر کلفت دل

این‌ گره نیست‌ که ناخن زنی و بگشایی

9

شور هنگامهٔ افلاک و خروش دل خاک

بی صدا تر ز دو دست است چو بر هم سایی

10

حرف عشق انجمن آرای خروشست اینجا

بند نی ‌گردد اگر لب بهم آرد نایی

11

خواب در دیدهٔ ارباب قناعت تلخ است

بوریا گر نکند مخملی و دیبایی

12

هیچ‌جا نیست تهی جای به هم جوشیدن

شش جهت عالم عنقاست پر از تنهایی

13

شعله را جز ته خاکسترش آرام‌ کجاست

جهد آن کن که تو در سایهٔ خویش آسایی

14

بیدل این ما و منت حایل آثار صفاست

نفسی آینه باشی‌ که نفس ننمایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی

وان نه بالاست، بلاییست بدان رعنایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1854

نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی

کعبه دل شوی و در حرم جان آیی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1989

می زند راه دلم شکل سهی بالایی

که نمی بینمش از سروقدان همتایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 290

ای که در پرده به بازار جهان می آیی

ما تو بودیم ازین پیش و تو اکنون مایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 973

ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی

چشم بد دور ز روی تو که بس زیبایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 977

خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی

که به پیرانه سرم دست دهد ماوایی

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 43

دَر هَمِه دِیْرِ مُغان نیست چو مَن، شِیْدایی

خِرْقِه، جایی گِرُوِ بادِه و دَفْتَر، جایی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 490

بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی

کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2887

سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی

سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2890

تو پری‌زاده ندانم ز کجا می‌آیی

کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 503

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور