غزل شمارهٔ 1989

Toggle stanza 1
نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی
1

نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی

کعبه دل شوی و در حرم جان آیی

2

ای مسیح من و جان همه آخر تا کی

یک نفس بر سر این کشته هجران آیی

3

خاک آن راه همه قند مکرر گردد

بر زمینی که تو زان لب شکر افشانی آیی

4

چند گویی که شب آیم ز رقیبان پنهان

آفتابی تو، محالست که پنهان آیی

5

بخت را مانی و خسرو به ته فرمانت

بخت خسرو تو اگر در ته فرمان آیی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شور گمگشتگی‌ام زد به در رسوایی

حیف همت‌ که شود منفعل عنقایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2809

می زند راه دلم شکل سهی بالایی

که نمی بینمش از سروقدان همتایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 290

ای که در پرده به بازار جهان می آیی

ما تو بودیم ازین پیش و تو اکنون مایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 973

ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی

چشم بد دور ز روی تو که بس زیبایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 977

خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی

که به پیرانه سرم دست دهد ماوایی

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 43

دَر هَمِه دِیْرِ مُغان نیست چو مَن، شِیْدایی

خِرْقِه، جایی گِرُوِ بادِه و دَفْتَر، جایی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 490

بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی

کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2887

سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی

سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2890

تو پری‌زاده ندانم ز کجا می‌آیی

کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 503

عیش فرش است در آن محفل روح افزایی

که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6843

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور