باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 3001ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی

Reed, very sweet it is that you know the secrets; that one does the work who has knowledge of the work.

Enآڈیو
12 اشعار

غزل شمارهٔ 3002شوری فتاد در فلک ای مه چه شَسته‌ای

آڈیو
8 اشعار

غزل شمارهٔ 3003ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی

آڈیو
10 اشعار

غزل شمارهٔ 3004بزم و شراب لعل و خرابات و کافری

آڈیو
13 اشعار

غزل شمارهٔ 3005آن دل که گم شده‌ست هم از جان خویش جوی

آڈیو
8 اشعار

غزل شمارهٔ 3006سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3007دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3008خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی

آڈیو
10 اشعار

غزل شمارهٔ 3009آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3010روی من از روی تو دارد صد روشنی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3011هر نفسی از درون دلبر روحانیی

15 اشعار

غزل شمارهٔ 3012ای دل چون آهنت بوده چو آیینه‌ای

15 اشعار

غزل شمارهٔ 3013یار در آخرزمان کرد طرب سازیی

آڈیو
12 اشعار

غزل شمارهٔ 3014رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی

آڈیو
10 اشعار

غزل شمارهٔ 3015جان و جهان می‌روی جان و جهان می‌بری

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3016بازرهان خلق را از سر و از سرکشی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3017لاله ستانست از عکس تو هر شوره‌ای

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3018ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری

15 اشعار

غزل شمارهٔ 3019ای که تو عشاق را همچو شکر می‌کشی

You who slay like sugar the lovers, slay my soul sweetly this moment, if you are slaying.

En
6 اشعار

غزل شمارهٔ 3020پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3021شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای

Lion-heart, you have made a hundred thousand lion-hearts; you have outstripped the sun even in generosity.

En
7 اشعار

غزل شمارهٔ 3022گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خورده‌ای»

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3023قصر بود روح ما نی تل ویرانه‌ای

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3024بستگی این سماع هست ز بیگانه‌ای

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3025جای دگر بوده‌ای زانک تهی روده‌ای

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3026خیره چرا گشته‌ای خواجه مگر عاشقی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3027نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری

5 اشعار

غزل شمارهٔ 3028ای صنم گلزاری چند مرا آزاری

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3029آه که دلم برد غمزه‌های نگاری

13 اشعار

غزل شمارهٔ 3030سلمک الله نیست مثل تو یاری

19 اشعار

غزل شمارهٔ 3031خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3032از پگه ای یار زان عقار سمایی

21 اشعار

غزل شمارهٔ 3033چند دویدم سوی افندی

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3034می‌رسد ای جان باد بهاری

O soul, the breeze of spring is coming, so that you may raise your hand towards the rose garden.

En
23 اشعار

غزل شمارهٔ 3035دوش همه شب دوش همه شب

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3036گاه چو اشتر در وحل آیی

13 اشعار

غزل شمارهٔ 3037به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3038ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی

The Bur¯aq of the love of realities carried away my mind and heart; ask me where it took them? Thither you do not know.

En
19 اشعار

غزل شمارهٔ 3039هزار جان مقدس هزار گوهر کانی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3040چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3041اگر مرا تو ندانی، بپرس از شب تاری

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3042چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3043ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3044گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی

17 اشعار

غزل شمارهٔ 3045من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3046چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3047به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی

20 اشعار

غزل شمارهٔ 3048تو آسمان منی من زمین به حیرانی

You are my heaven, I am the earth in astonishment; every moment what things have you set growing in my heart.

En
14 اشعار

غزل شمارهٔ 3049ربود عقل و دلم را جمال آن عربی

آڈیو
17 اشعار

غزل شمارهٔ 3050خدایگان جمال و خلاصه خوبی

The lord of beauty and quintessence of loveliness entered the soul and mind as a man will stroll in the garden at spring.

En
13 اشعار