غزل شمارهٔ 3009
شاعر: رومی
Toggle stanza 1آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
11
آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
اه که چه میزیبدش بدخوی و سرکشی
22
گاه چو مه میرود قاعده شب روی
میکند از اختران شیوه لشکرکشی
33
گاه ز غیرت رود از همه چشمی نهان
تا دل خود را ز هجر تو سوی آذر کشی
44
ای خنک آن دم که تو خسرو و خورشید را
سخت بگیری کمر خانه خود درکشی
55
از طرب آن زمان جامه جان برکنی
وز سر این بیخودی گوش فلک برکشی
66
هر شکری زین هوس عود کند خویش را
تا که بسوزد بر او چونک به مجمر کشی
77
آن نفس از ساقیان سستی و تقصیر نیست
نیست گنه باده را چونک تو کمتر کشی
88
بخت عظیمست آنک نقل ز جنت بری
خیر کثیرست آنک باده ز کوثر کشی
99
مست برآیی ز خود دست بخایی ز خود
قاصد خون ریز خود نیزه و خنجر کشی
1010
گوید کز نور من ظلمت و کافر کجاست
تا که به شمشیر دین بر سر کافر کشی
1111
وقت شد ای شمس دین مفخر تبریزیان
تا تو مرا چون قدح در می احمر کشی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

