Toggle stanza 1
خیره چرا گشته‌ای خواجه مگر عاشقی
1

خیره چرا گشته‌ای خواجه مگر عاشقی

کاسه بزن کوزه خور خواجه اگر عاشقی

2

کاش بدانستیی بر چه در استاده‌ای

کاش بدانستیی بر چه قمر عاشقی

3

چشمه آن آفتاب خواب نبیند فلک

چشمت از او روشنست تیزنظر عاشقی

4

شیر فلک زین خطر خون شده استش جگر

راست بگویم مرنج سخته جگر عاشقی

5

ای گل تر راست گو بر چه دریدی قبا

ای مه لاغرشده بر چه سحر عاشقی

6

ای دل دریاصفت موج تو ز اندیشه‌هاست

هر دم کف می‌کنی بر چه گهر عاشقی

7

آنک از او گشت دنگ غم نخورد از خدنگ

ور تو سپر بفکنی سسته سپر عاشقی

8

جملهٔ اجزای خاک، هست چو ما عشقناک

لیک تو ای روح ِپاکْ، نادره‌تر عاشقی

9

ای خرد ار بحریی دم مزن و دم بخور

چون هنرت خامشیست بر چه هنر عاشقی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور