غزل شمارهٔ 3025
Toggle stanza 1جای دگر بودهای زانک تهی رودهای
11
جای دگر بودهای زانک تهی رودهای
آب دگر خوردهای زانک گل آلودهای
22
مست دگر بادهای کاحمق و بس سادهای
دل چه بدو دادهای رو که نیاسودهای
33
گنج روان در دلت بر سر گنج این گلت
گیرم بیدیدهای آخر نشنودهای
44
چیست سپیدی چشم از اثر نفس و خشم
چون پی دارو ز یشم سرمه دهی سودهای
55
از نظر لم یزل دارد جانت تگل
پرتو خورشید را تو به گل اندودهای
66
گنج دلت سر به مهر وین جگرت کان مهر
ای تو شکم خوار چند در هوس رودهای
77
از اثر شمس دینست این تبش عشق تو
وز تبریزست این بخت که پروردهای
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

