غزل شمارهٔ 3026
Toggle stanza 1خیره چرا گشتهای خواجه مگر عاشقی
11
خیره چرا گشتهای خواجه مگر عاشقی
کاسه بزن کوزه خور خواجه اگر عاشقی
22
کاش بدانستیی بر چه در استادهای
کاش بدانستیی بر چه قمر عاشقی
33
چشمه آن آفتاب خواب نبیند فلک
چشمت از او روشنست تیزنظر عاشقی
44
شیر فلک زین خطر خون شده استش جگر
راست بگویم مرنج سخته جگر عاشقی
55
ای گل تر راست گو بر چه دریدی قبا
ای مه لاغرشده بر چه سحر عاشقی
66
ای دل دریاصفت موج تو ز اندیشههاست
هر دم کف میکنی بر چه گهر عاشقی
77
آنک از او گشت دنگ غم نخورد از خدنگ
ور تو سپر بفکنی سسته سپر عاشقی
88
جملهٔ اجزای خاک، هست چو ما عشقناک
لیک تو ای روح ِپاکْ، نادرهتر عاشقی
99
ای خرد ار بحریی دم مزن و دم بخور
چون هنرت خامشیست بر چه هنر عاشقی
Sources
Persian text source: Ganjoor

