غزل شمارهٔ 3049
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
11
ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
درون غمزه مستش هزار بوالعجبی
22
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون چو مست و خرابم صلای بیادبی
33
مُسَبِّب سبب این جا در سبب بربست
تو آن ببین که سبب میکُشد ز بیسببی
44
پریر رفتم سرمست بر سر کویش
به خشم گفت چه گم کردهای؟ چه میطلبی؟
55
شکسته بسته بگفتم یکی دو لفظ عرب
أَتَیتُ أَطْلُبُ في حَیِّکُم مَقام أَبي
66
جواب داد کجا خفتهای؟ چه میجویی؟
به پیش عقل محمد پلاس بولهبی؟
77
ز عجز خوردم سوگندها و گرم شدم
به ذات پاک خدا و به جان پاک نبی
88
چه جای گرمی و سوگند پیش آن بینا؟
و کَیفَ یُصْرَعُ صَقْرٌ بِصَولةِ الْخَرَبِ؟
99
روان شد اشک ز چشم من و گواهی داد
کَما یَسیلُ مِیاهُ السَّقا مِنَ الْقَرَبِ
1010
چه چاره دارم؟ غماز من هم از خانهست
رخم چو سکه زر آب دیدهام سُحُبی
1111
دریغ دلبر جان را به مال میل بدی
و یا فریفته گشتی به سیّدی چَلَبی
1212
و یا به حیله و مکری ز ره درافتادی
و یا که مست شدی او ز باده عنبی
1313
دهان به گوش من آرد به گاه نومیدی
چه میکند سر و گوش مرا به شهد لبی؟
1414
غلام ساعت نومیدیم که آن ساعت
شراب وصل بتابد ز شیشهای حلبی
1515
از آن شراب پرستم که یار می بخشست
رخم چو شیشه می کرد و بود رخ ذَهَبي
1616
برادرم پدرم اصل و فصل من عشقست
که خویش عشق بماند نه خویشی نسبی
1717
خمش که مفخر آفاق شمس تبریزی
بشست نام و نشان مرا به خوش لقبی
زمین

