غزل شمارهٔ 3029
شاعر: رومی
Toggle stanza 1آه که دلم برد غمزههای نگاری
11
آه که دلم برد غمزههای نگاری
شیر شگرف آمد و ضعیف شکاری
22
هیچ دلی چون نبود خالی از اندوه
درد و غم چون تو یار و دلبر باری
33
از پی این عشق اشکهاست روانه
خوب شهی آمد و لطیف نثاری
44
چشم پیاپی چو ابر آب فشاند
تا ننشیند بر آن نیاز غباری
55
کان شکر آن لبست باد بقایش
تا که نماند حزین و غوره فشاری
66
نک شب قدرست و بدر کرد عنایت
بر دل هر شب روی ستاره شماری
77
بی مه او جان چو چرخ زیر و زبر بود
ماهی بیآب را کی دید قراری
88
خود تو چو عقلی و این جهان همه چون تن
از تن بیعقل کی بیاید کاری
99
خلعت نو پوش بر زمین و زمانه
خلعت گل یافت از جناب تو خاری
1010
گر نبدی خوی دوست روح فشانی
خود نبدی عاشقی و روح سپاری
1111
خرقه بده در قمارخانه عالم
خوب حریفی و سودناک قماری
1212
بهر کنارش همی کنار گشایم
هیچ کس آن بحر را ندید کناری
1313
تن بزنم تا بگوید آن مه خوش رو
آنک ز حلمش بیافت کوه وقاری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

