غزل شمارهٔ 3099
شاعر: رومی
Toggle stanza 1بداد پندم استاد عشق ز استادی
11
بداد پندم استاد عشق ز استادی
که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی
22
هر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدی
ز بعد نوش کند نیش اوت فصادی
33
چو چشم مست کسی کرد حلقه در گوشت
ز گوش پنبه برون کن مجوی آزادی
44
بر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسید
که غم نجوید عشرت ز خرمن شادی
55
مگر زمین مسلم دهد تو را سلطان
چنانک داد به بشر و جنید بغدادی
66
چو طوق موهبت آمد شکست گردن غم
رسید داد خدا و بمرد بیدادی
77
به هر کجا که روی ماه بر تو میتابد
مهست نورفشان بر خراب و آبادی
88
غلام ماه شدی شب تو را به از روزست
که پشتدار تو باشد میان هر وادی
99
خنک تو را و خنک جمله همرهان تو را
که سعد اکبری و نیکبخت افتادی
1010
به وعدههای خوشش اعتماد کن ای جان
که شاه مثل ندارد به راست میعادی
1111
به گوش تو همه تفسیر این بگوید شاه
چنانک اشتر خود را نوا زند حادی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

