صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 191

قصیدهٔ شمارهٔ 191

شاعر: سنایی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

بمیر ای حکیم از چنین زندگانی

ازین زندگانی چو مردی بمانی

2

ازین زندگی زندگانی نخیزد

که گر گست و ناید ز گرگان شبانی

3

درین زندگی سیر مردان نیاید

ور آید بود سیر سیرالسوانی

4

برین خاکدان پر از گرگ تا کی

کنی چون سگان رایگان پاسبانی

5

به بستان مرگ آی تا زنده گردی

بسوز این کفن ژندهٔ باستانی

6

رهاند ترا اعتدال بهارش

ز توز تموزی و خز خزانی

7

از آن پیش کز استخوان تو مالک

سگان سقر را کند میهمانی

8

به پیش همای اجل کش چو مردان

به عیاری این خانهٔ استخوانی

9

ازین مرگ صورت نگر تا نترسی

ازین زندگی ترس کاکنون در آنی

10

که از مرگ صورت همی رسته گردد

اسیر ارغوان و امیر ارغوانی

11

به درگاه مرگ آی ازین عمر زیرا

که آنجا امانست و اینجا امانی

12

به گرد سرا پردهٔ او نگردد

غرور شیاطین انسی و جانی

13

به نفسی و عقلی و امرت رساند

ز حیوانی و از نباتی و کانی

14

سه خط خدایند این هر سه لیکن

ازین زندگی تا نمیری ندانی

15

ز سبع سماوات تا بر نپری

ندانی تو تفسیر سبع‌المثانی

16

ازین جان ببر زان که اندر جهنم

نه زنده نه مرده بود جاودانی

17

نه جانست این کت همی جان نماید

منه نام جان بر بخار دخانی

18

پیاده شو از لاشهٔ جسم غایب

که تا با شه جان به حضرت پرانی

19

به زیر آر جان خران را چو عیسا

که تا همچو عیسا شوی آسمانی

20

برون آی ازین سبزه جای ستوران

که تا چرمه در ظل طوبا چرانی

21

چو مرگت بود سایق اندر رسی تو

به جمع عزیزان عقلی و جانی

22

چو مرگت بود قاید اندر رهی تو

ز مشتی لت انبان آبی و نانی

23

تو روی نشاط دل آنگاه بینی

که از مرگ رویت شود زعفرانی

24

چو از غمز او کرد آمن دلت را

کند مهربانی پس از بی‌زبانی

25

نخستت کند بی‌زبان کادمی را

بود بی‌زیانی پس از بی‌زبانی

26

به یک روزه رنج گدایی نیرزد

همه گنج محمود زابلستانی

27

بدان عالم پاک مرگت رساند

که مرگ‌ست دروازهٔ آن جهانی

28

وزین کلبهٔ جیفه مرگت رهاند

که مرگست سرمایهٔ زندگانی

29

کند عقل را فارغ از «لاابالی»

کند روح را ایمن از «لن ترانی»

30

همه ناتوانیست اینجا چو رفتی

بدانجای چندان که خواهی توانی

31

ز نادانی و ناتوانی رسی تو

ازین کنج صورت به گنج معانی

32

بجز بچهٔ مرگ بازت که خرد

ز مشتی سگ کاهل کاهدانی

33

بجز مرگ در گوش جانت که خواند

که بگذر ازین منزل کاروانی

34

بجز مرگ با جان عقلت که گوید

که تو میزبان نیستی میهمانی

35

بجز مرگت اندر حمایت که گیرد

ازین شوخ چشمان آخر زمانی

36

اگر مرگ نبود که بازت رهاند

ز درس گرانان و درس گرانی

37

گر افسرده کردست درس حروفت

تف مرگ در جانت آرد روانی

38

به درس آمدی قلب این را بدیدی

به مرگ آی تا قلب آنهم بدانی

39

تو بی‌مرگ هرگز نجاتی نیابی

ز ننگ لقبهای اینی و آنی

40

اسامی درین عالمست ار نه آنجا

چه آب و چه نان و چه میده چه پانی

41

بجز مرگ در راه حقت که آرد

ز تقلید رای فلان و فلانی

42

اگر مرگ خود هیچ راحت ندارد

نه بازت رهاند همی جاودانی

43

اگر خوش خویی از گران قلتبانان

وگر بدخویی از گران قلتبانی

44

به بام جهان برشوی چون سنایی

گرت هم سنایی کند نردبانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی، مسلمانی

از این آیینِ بی‌دینان، پشیمانی، پشیمانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 190 - دریغا کو مسلمانی

اگلی نظم

تا کی این لاف در سخن رانی

تا کی این بیهده ثنا خوانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 192 - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کسی را چو من دوستگان می چه باید؟

که دل شاد دارد بهر دوستگانی

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 124

دلا گر مرا تو ببینی ندانی

به جان آتشینم به رخ زعفرانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3116

نشانت کی جوید که تو بی‌نشانی

مکانت کی یابد که تو بی‌مکانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3119

بتا گر مرا تو ببینی ندانی

به جان لاله زارم به رخ زعفرانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3125

گل سرخ دیدم شدم زعفرانی

یکی لعل دیدم شدم زر کانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3126

اگر لذت ترک لذت بدانی

دگر شهوت نفس، لذت نخوانی

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 62

ورق تا نگردانده باد خزانی

غنیمت شمر نوبهار جوانی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6982

اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من

نیازارم از تو بدین بدگمانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 200

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور