صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 192 - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید

قصیدهٔ شمارهٔ 192 - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

تا کی این لاف در سخن رانی

تا کی این بیهده ثنا خوانی

2

گه برین بی هنر هنر ورزی

گه بر آن بی گهر درافشانی

3

با چنین مهتران بی معنی

از سبکساری و گرانجانی

4

همه ساسی نهاد و مفلس طبع

باز در سر فضول ساسانی

5

خویشتن را همه بری شمرند

لیک در دل فعال شیطانی

6

نیست از جمع مالشان کس را

حاصل نقد جز پریشانی

7

آبشان در سبوی عاریتی

نانشان بر طبق گروگانی

8

هیچ شاعر نخورد از صله‌شان

از پس شعر جز پشیمانی

9

بر سر خوان هر یک اندر سور

از دل شاعریست بریانی

10

چون حقیقت نگه کنی باشد

به فزون گشتن و به نقصانی

11

صله‌شان همچو روز تیر مهی

وعده‌شان چون شب زمستانی

12

باز این خواجهٔ زادهٔ بی‌برگ

آنهمه لاف و لام لامانی

13

غلط شاعران به جامه و ریش

وز درون صد هزار ویرانی

14

ریشک و حالک ثناجویی

کبرک و عجبک زبان‌دانی

15

نه در آن معده ریزه‌ای مانده

نه در آن دیده قطره‌ای ثانی

16

زشت باشد بر خردمندان

نام بوران و نان بورانی

17

داشته مر جدش دهی روزی

در سر او فضول دهقانی

18

اف ازین مهتران سیل آور

تف برین خواجگان کهدانی

19

از چه شان گاه شعر بستایی

وز چه در پیششان سخن رانی

20

رفت هنگام شاعری و سخن

روز شوخیست وقت نادانی

21

نه قفا خواری و نه بدگویی

شاعر و فاضل و بسامانی

22

نزد خورشید فضل گردونی

پیش مهتاب طبع کتانی

23

ریش گاوی نه‌ای خردمندی

کافری نیستی مسلمانی

24

اصل جدی نه معدن هزلی

کان حمدی نه مرد حمدانی

25

خود گرفتم که این همه هستی

چکنی چون نه‌ای خراسانی

26

فقه و تفسیر خوان و نحو و ادب

تا بیابی رضای یزدانی

27

چه همه روز بهر مشتی دون

ژاژ خایی و ریش جنبانی

28

مدح هر کس مگو به دشواری

چون نیابی ز کس تن آسانی

29

جز که بونصر احمدبن سعید

آن چو نصرت به مدحت ارزانی

30

گر همی شعر خوانی از پی نان

تا بگویم اگر نمی‌دانی

31

آنکه هست از کفایت و دانش

در خور جاه و صدر سلطانی

32

کآنچه عاقل نخواهد از پی نان

سر درون سوی و آن میان رانی

33

ابرو شمسی که از سخاش نماند

در دریایی و زر کانی

34

مهتران بهر آبرو روبند

خاک درگاه او به پیشانی

35

زنده از سیرتش سخا چو نانک

جسمها از عروق شریانی

36

در دماغ و جگر بدو زنده

روح طبعی و روح نفسانی

37

نزد یک اختراع او منسوخ

مایهٔ کتبهای یونانی

38

کی روا باشد از کف و خردش

در زمانه و باد و نالانی

39

ای که بی سعی ذات و پنج حواس

کار فرمای چار ارکانی

40

وقت بخشش حیات درویشی

گاه طاعت هلاک خذلانی

41

همه زیب بهشت را شایی

همه نور سپهر را مانی

42

چون تو ممدوح و من بر دونان

اینت بی خردگی و کشخانی

43

هیچ احسان ندیدم از یک تن

ورچه کردم به شعر حسانی

44

جز براردت داد در صد روز

بهر هشتاد بیت چل شانی

45

گوهر رسته کرده یک دریا

شد بدو مهره اینت ارزانی

46

هم تو دانی و هم برادر تو

که نبود آن قصیده چل گانی

47

این چنین فعل با چو من شاعر

نیست حکمی نه نیز دیوانی

48

از چنان شعر من چنین محروم

ای عزیز اینت نامسلمانی

49

بخت بد را چه حیله گرچه به شعر

سخنم شد به قدر کیوانی

50

که به هر لحظه بهر دراعه

پیرهن را کنم چو بارانی

51

در چنین وقت با زنان به کار

من و اطراف دوک گرگانی

52

باقیی هست زان صله به روی

دانم از روی فضل بستانی

53

ور تغافل کنی درین معنی

از در صدهزار تاوانی

54

تا نباشد جماد را به گهر

حرکات و حواس حیوانی

55

باد جنبان حواس تو چون آب

زان که از کف حیات انسانی

56

از پی عصمتت گسسته مباد

سوی تو فضلهای رحمانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بمیر ای حکیم از چنین زندگانی

ازین زندگانی چو مردی بمانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 191

اگلی نظم

شگفت آید مرا بر دل ازین زندان سلطانی

که در زندان سلطانی منم سلطان زندانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 193 - توصیف روح در بدن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

حکم نو کن که شاه دورانی

سکه تازه زن که سلطانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3142

تا شدستی امیر چوگانی

ما شدستیم گوی میدانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3148

جان جانی و جان صد جانی

می‌زنی نعره‌های پنهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3160

خامشی ناطقی مگر جانی

می‌زنی نعره‌های پنهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3161

یا وَلی نِعمَتی وَ سُلطانی

سابِق‌الحُسنُ ما لَهُ ثانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3229

یکی گفت که: اینجا چیزی فراموش کرده‌ام

(خداوندگار) فرمود که:

رومی»فیه ما فیه»فصل سوم

بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی

حاکمی گر به قهر می‌رانی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 610

ناخوش‌آوازی به بانگِ بلند قرآن همی‌خواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت: از بهرِ خدا می‌خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.

گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 14

زلف را تاب داد چندانی

که نه عقلی گذاشت نه جانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 798

خاک کوی توام تو می‌دانی

خاک در روی من چه افشانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 808

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور