صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 193 - توصیف روح در بدن

قصیدهٔ شمارهٔ 193 - توصیف روح در بدن

شاعر: سنایی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 38

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

شگفت آید مرا بر دل ازین زندان سلطانی

که در زندان سلطانی منم سلطان زندانی

2

غریب از جاه طورانی ز نافرمانی لشکر

به دست دشمنان درمانده اندر چاه ظلمانی

3

سپاه بی‌کران داری ولیکن بی وفا جمله

همه در عشوه مغرورند از غمری و نادانی

4

ز بدرویی و خودرایی همه یکبارگی رفته

ز گلشنهای روحانی به گلخنهای جسمانی

5

طلبکارند نزهت را و نشناسند این مایه

که گلشنهای جسمانی ست گلخنهای روحانی

6

روا باشد که قوت جان به اندازهٔ حشم گیرد

که قوت گیر دار جان را دهی یاقوت رمانی

7

در آن دریا فگن خود را که موجش باشد از حکمت

که جزع او به قیمت تر بود از در عمانی

8

اگر گویا و پیدایی یکی خاموش پنهان شو

خوشا خاموش گویا و خوشا پیدای پنهانی

9

برستی گر ترا بر سر جان خود وقوف افتد

کجا واقف تواند شد کسی بر سر یزدانی

10

ثبات دل همی جویی درون گنبد گردان

از آن بیهوده سرگردان چنان گردون گردانی

11

ازیرا در مکان جهل همواره به کینی تو

که اندر بند هفت اختر اسیر چار ارکانی

12

چرا در عالم عقلی نپری چون ملایک تو

چرا چون انسی و جنی در اندوه تن و جانی

13

چه پیچانی سر از طاعت چه باشی روز و شب غافل

چه پوشی جامهٔ شهوت دل و جان را چه رنجانی

14

که تا دست جوانمردی به دنیا در نیفشانی

چنان دان بر خط دین بر که دست تاج مردانی

15

چه بندی دل در آن ایوان که هستش پاسبان کیوان

نبینی عاقل هرگز نه ایوانی نه کیوانی

16

تو خود ایوان نمی‌دانی تو خود کیوان نمی‌بینی

نداری همت کیوان چو اندر خورد ایوانی

17

بدین همت که اندر سر همی داری سراندر کش

سزای پنبه و دوکی نه مرد رزم و میدانی

18

ببینی تا چه سودست این که در عالم همی بینی

عزیزست ای مسلمانان علی‌الجمله مسلمانی

19

اگر خواهی که با حشمت ز اهل البیت دین باشی

بباید در ره ایمان یکی تسلیم سلمانی

20

ای می خوردهٔ غفلت کنون مستی و بی‌هوشی

خمار ار زین کند فردا کمال خویش نقصانی

21

ز آبادانی دنیا بکردی دین خود ویران

نه آگاهی که آبادانی ایدون هست ویرانی

22

به پیش آدم شرعی سجود انقیاد آور

گر از شبهت نه چون ابلیس بر پیکار عصیانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا کی این لاف در سخن رانی

تا کی این بیهده ثنا خوانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 192 - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید

اگلی نظم

ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی

حیران شده از ذات لطیف تو جهانی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی

ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1963

به دل دارم چو شمع از شعله‌های آه سامانی

مرتب کرده‌ام از مصرع برجسته دیوانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2761

به عزم بسملم تیغ‌ که دارد میل عریانی

که در خونم قیامت می‌کند ناز گل افشانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2763

تبسم قابل چاکی نشد ناموس عریانی

خجل کرد آخر از روی جنونم بی‌گریبانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2764

تنش را پیرهن چون‌گل دمید افسون عریانی

قبای لاله‌گون افزود بر رنگش درخشانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2765

در آن محفل ‌که الفت قابل زانوست پیشانی

گریبان دامنیها دارد و دامن گریبانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2766

ز پیراهن برون آ، بی شکوهی نیست عریانی

جنون کن تا حبابی را لباس بحر پوشانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2769

ز عریانی جنون ما نشد مغرور سامانی

توان دست از دو عالم برد اگر باشد گریبانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2771

شهیدان وفا را درس دیداری ست پنهانی

سواد حیرتی دارد بیاض چشم قربانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2772

قدح پیمای زخمم در هوای آب پیکانی

به طبع آرزویم‌، تر دماغی کرده توفانی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2774

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور